آبـےِ واپســےن

حــــکایتـے از آخــــرین زخــم‌هاےِ ناشکفــته

تبلیغات تبلیغات

دَم‌آدَم پرواز

بالهایم را باز کردم و برایِ همیشه بشریت را به‌حال خود واگذاشتم. ‌‌‌‌ تو را اگر فردا می‌خواندم،اکنون در آغوش من بودی. ‌ عید فریبیست برای آغاز یک توالیِ بی‌پایان،من اما آغاز می‌کنم از نو خواندن حروف نامت را؛چهار ندامتِ بی‌آوا،هجاهایی برای کور کردن حنجره‌یِ زخمی‌ام و تو آغاز می‌شوی،در رویایِ آبی‌ام. کسی به من می‌گوید،عمرِ سایه‌ها چند سال است؟! ‌‌‌ دوست‌داشت مرا قربانی کند،نامم را کشت،احساساتم را نشانه گرفت.
برچسب‌ها: واگذاشتم, احساساتم
آبـےِ واپســےن ، ۱۴۰۳-۰۱-۲۱ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها