آبـےِ واپســےن

حــــکایتـے از آخــــرین زخــم‌هاےِ ناشکفــته

تبلیغات تبلیغات

کرده‌هایِ معشوق،زخم‌هایِ مقتول

ساعت‌هاست که ذهنم به دنبال کلمه‌ است،ساعت‌هاست که با خود می‌گویم بنویس،واژه‌ها را گم نکن،ردِ خونشان را ببوس،بکوبشان روی سفیدی،کاغذ را سرخ کن،خودت را اغوا،جهان را آبی. ساعت‌هاست که به یادِ امروز صبح،جرعه جرعه خیال می‌نوشم. ساعت‌هاست که زل زده‌ام به تصاویر محوی که وجودم را به آتش می‌کشند. مادر برای نخستین بار بحثِ مردهایی که مایل به لمسِ دستانم،ربودن نامم وچسباندن میم مالکیت به بخشِ انتهاییش هستند را پیش می‌کشد،من زانوهایم را بغل گرفته پوزخند می‌زنم و به یاد
آبـےِ واپســےن ، ۱۴۰۳-۰۱-۲۱ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها